تنها 5 دقیقه از دموی METRO: Last Light کافی است که به سیستم Loot، اکتشاف و مبارزه بازی پی ببریم. Last Light دنباله ای بر Metro 2033 است که توسط دیمیتری گلوخوسکی (Dimitry Glukhovsky) نوشته شده است

...

اگر چه ممکن است که داستان اصلاً شبیه به کتاب نباشد، ولی فضای کثیف و اتمی کتاب به خوبی نمایش داده شده است. بازیکن می تواند خود را بسیار آسیب پذیر ببیند و خود را تنها در دنیای بازی پیدا کند. همین حس آسیب پذیری شاید یکی از بهترین حس های بازی باشد. نمایش 5 دقیقه ای بازی با یک شروع آرام آغاز می شود و بسیار دیوانه وار تمام می شود. نمایش از داخل مترو شروع می شود.

جایی بسیار پایین تر از سطح زمین که مردم مسکو به خاطر حمله اتمی به شبکه های زیرزمینی مترو پناه آورده اند. همه جا خوفناک است، ولی بعضی چیزها (قفسه های بلیط و یا ماشین بستنی فروشی) ما را به یاد دنیای قدیم می اندازد. در این پایین به دنبال مهمات می گردیم. برای مأموریت بعدی به تیر، اسلحه و فیلتر برای ماسک تنفس نیاز است و برای همین باید به بیرون از مترو رفته و از طریق محیط بیرونی به ایستگاه دیگر برویم. جمع کردن آیتم های مورد نیاز یکی از بزرگترین بخش های Last Light است. شما داخل کشوها و کابینت ها را می گردید تا وسایل به درد بخور پیدا کنید. اجساد در این بازی دو معنی می دهند. آن ها منبع با ارزش مهمات هستند و البته وقتی با یک جسد روبرو می شوید، از خود می پرسید که چه کسی او را کشته؟ آیا هنوز در این نزدیکی ها است؟ مهمات مورد نیاز را برمی داریم و اسلحه خود را پر می کنیم.

حالا وقت بیرون رفتن با یکی از دوستانمان که توسط هوش مصنوعی کنترل می شود، است. در محیط پایین مترو تنها نوری که پیداست، نور چراغ قوه شما است. محیط بالا در ابتدا به خاطر نور زیاد کور کننده است، ولی وقتی چشم هایتان به نور عادت می کند، با یک محیط بسیار بزرگ روبرو می شوید. مسکو نابود شده و خزه و علف سطح آن را پوشانده است. آسمان پر از ابرهای گرفته و طوفانی است و ما مشاهده می کنیم که فرود آمدن چندین بمب هسته ای چه بلایی سر این شهر آورده است. سیستم آب و هوای داینامیک یکی از قابلیت های جدید بازی است و باید همیشه حواستان به آن باشد.

نوری چشمک زن در دوردست مشاهده می شود که مقصد بعدی ما است، اما راه پر از خطر است. بعضی مواقع توده اتمی زیادی در یک محیط است و ساختمان ها هم آنچنان استوار نیستند. باید همیشه با ماسک خود نفس بکشید، وگرنه از آلودگی اتمی خواهید مرد. به پشت یک سنگ بزرگ می رویم تا فیلتر ماسکمان شارژ شود. پس از مدتی، دوباره حرکت می کنیم و به یک فضای سرپوشیده می رسیم که یک جسد و یک فیلتر ماسک هم در آنجا قرار دارد. به محض برداشتن ماسک، عنکبوت های ریز و درشت از درون بدن جسد بیرون می آیند. پس از مدت ها این اولین نشانه از زندگی است، هر چند نشانه ای بسیار زشت. یک شاتگان دو لول و مقداری مهمات کنار جسد وجود دارند. پس از کشتن عنکبوت ها دوباره به راه می افتیم تا با ماجراهای جدید روبرو شویم.

لاشه یک هواپیما در محیط قرار گرفته و اجساد اسکلت شده مسافران آن روی صندلی نشسته اند. ناگهان یک Flashback اتفاق می افتد و ما به اتاق خلبان می رویم و مشاهده می کنیم که مسکو چطور ناگهانی داخل یک ابر قارچ مانند غیب می شود. یک فندک Zippo از هواپیما برمی داریم و دوباره به خیابان بازمی گردیم. ناگهان یک موجود بزرگ مشابه به خفاش به ما حمله می کند و از آسمان ناگهان به سمت پایین می آید، ما را بلند می کند و دوباره به زمین پرت می کند و به خوبی اعلام می کند که تاریکی تازه شروع شده است. هیولا از نور چراغ قوه ما فاصله می گیرد و در حالیکه در این بازی تیر بسیار مهم است، باید تیرهای زیادی به سمت او شلیک کنیم.

هیچ HUD وجود ندارد، ولی نفس نفس زدن شخصیت اصلی، نشان می دهد که وقت فرار است. وارد یک سالن تئاتر می شویم. ایستگاه مترویی که به دنبال آن هستیم، باید همین نزدیکی ها باشد و در همین حین چند سگ به ما حمله می کنند و در حالیکه تیرها در حال تمام شدن هستند، چند دوست به ما ملحق می شوند که لباس های ایمن در برابر تشعشعات اتمی دارند و با شعله-پخش-کن همه چیز را آتش می زنند. سرانجام وارد ایستگاه مورد نظر می شویم و در حالیکه درها بسته می شوند، متوجه می شویم که هیچ تیر و هیچ فیلتری نداریم و پنج دقیقه نمایش بازی هم به پایان رسیده است.

موضوعات مطلب : نقد بازی های منتشر نشده ،